تبليغاتX
تنها
به نام تک نوازنده ی گیتار عشق

 

هیچ کس را نا امید نکن شاید امید تنها چیزی ست که او دارد....

 

 

مي دونم دلت گرفته .... من برات سنگه صبورم
چي شده تنها نشستي؟ .... مثل تو از همه دورم

واسه من زندگي سرده .... نكنه تو هم غريبي؟
كاش مي شد اشكهات و پاك كرد .... بميرم تو هم بريدي؟

چه تبسم قشنگي .... وقتي به غمها بخندي
آخه ارزشي نداره .... دل به اين دنيا ببندي

نازنين دنيا همينه .... اون كه خوب بود بدترينه
نكنه تنهات گذاشته .... آخره عشقها همينه

اين روزا عشقها خياله .... حتي فكرشم محاله
عشق پاك پيدا نمي شه .... باشه هم رو به زواله

مي دوني چقدر عزيزه .... قطره سپيد شبنم
مثل اون اشكهاي نازت .... رو تن گلهاي مريم

نازنين خدا بزرگه .... غم و از خودت جدا كن
ما كه تنها نمي مونيم .... آفرين اخماتُ وا كن

آفرين اخماتُ وا کن!!! آفرين

 

 

 

 

 

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است

 که در کنار کسی باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید....

 

 

 

 

برگ از درخت خسته شده پاییز بهونست 

 

 

 

 

 دلم تنگ است

 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است 

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است 

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

 

 

 

 

 

 

 

 

 عشق يعني ترس از دست دادن تو  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/31ساعت 19:12  توسط سیما | 
  

                                        

 

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد

 

 

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت

 


صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید:

 

 

دوستت دارم ....

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/08/21ساعت 18:17  توسط سیما | 
 

قول بده که روزي خواهي آمد اما هرگز نيا اگر بيايي همه چيز خراب مي شود

 

ديگر نمي توانم اينگونه با اشتياق به دريا و جاده خيره شوم من خود و کرده ام

 

 به اين انتظار به اين پرسه زدن ها در اسکله و ايستگاه

 

اگر بيايي من چشم به راه چه  کسي باشم

 

+ نوشته شده در  85/04/31ساعت 14:12  توسط سیما | 
 

 

به غنچه ها نگاه می کنم که با دهان نیمه باز ، به یک نقطه خیره شده اند . دستی زیره چانه دارند وغرق تماشایند . می دانم اندیشه ای لطیف ، آنها را به خود مشغول کرده است . چقدر به من شباهت دارند تردید ندارم که عاشق اند..........

 

+ نوشته شده در  85/04/30ساعت 19:7  توسط سیما | 

!

تنهايم تنهاي تنها تنهايي كه از تنهايي تنها تنها را مي شناسد وتنها وتنهايي اش را با تنها سپري مي كند

 

آبي تر از آنم كه بيرنگ بميرم از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم

 

 

 

اي هميشه جا ودانه د ر ميان لحظه ها يم

غصه معنايي  ندارد تا تو مي خندي برايم

پيش تو از ياد بر دم روزهاي سختيم را

عشق مديون تو هستم لحظه ي خوشبختي ام را ......

 

         

                    غربت

 

دل می دم به دست غربت جایی که باشه محبت

 

بی خیال هر چی تنهاست ، می دونم خدایی اینجاست

 

من، تنها تو شب تو ، میزنم آروم رو گیتار می خوام از خدا بخونم قدر

 تنهایی بدونم

 

 دیگه نای موندم نیست . نفسهای خوندنم نیست

 

دوست دارم امشب بمیرم تا که باز آروم بگیرم

 

همه باز ترانه سازن، نمی خوان با من بسازن

 

من آشفته و خسته ام

 

دوست دارم برم تو غربت

 

کجا برم، کجا برم، جایی که آدم نباشه تنهایی خدا باهاشه

 

این تموم آرزومه که خدا پیشم بمونه!

 

 

+ نوشته شده در  85/04/30ساعت 12:12  توسط سیما | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست...

نوشته های پیشین
تیر 1386
آبان 1385
تیر 1385
پیوندها
همسفر عشق
دلشکسته
ایرانی سلام
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان